X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



هکران قلبها ومغزها

">

هکران قلب ها ومغزها
ارتش سری روشنفكران اصلاح طلبان ایرانی انتشارات روزنامه کیهان پیام فضلی نژاد دکتر سروش گوگوش ارتش سکرت CIA رابطین سیا حامد الگار روشنفکر سروش پیمان سحابی لیبرال هنر لیبرال دانشگاه برکلی استاد افشاگری ویکی لیکس رابین رایت بروجردی پروژه ساختمان سینما استراتژیک موساد MI6 سیا CIA وزارت اطلاعات مهاجرانی روشنفکر لیبرال جمهوری جمهوری اسلامی ایران
WELCOME TO ANTIFBI
عضویت در وب
Link Dump
ویژه چند رسانه ای

فراماسون ها در درجات بالا، مخفیانه "بعل" را تحت نامی مخفی و غیرعادی می پرستند


پشت پرده طرح و گسترش تئوری جامعه مدنی و کثرت گرایی

سروش، پیمان، سحابی: حلقه های اتصال به اپوزیسیون برانداز


روزنامه کیهان از مدت ها قبل «زنگ خطر» را به صدا درآورده بود و هفته نامه کیهان هوایی نیز روز ۲۱ تیرماه و یک هفته پس از سفر محرمانه سروش به آلمان، گزارشی مفصل از اهداف و انگیزه های آن چاپ کرد.۴۴ طبیعتاً افشای یک جلسه محرمانه که با ترتیبات امنیتی منحصر به فرد برنامه ریزی و برگزار شده است، سیستم اطلاعاتی کشور را حساس می کرد و سروش را در موقعیت یک «سوژه امنیتی» قرار می داد. از این رو چند اقدام سلسله وار برای سرپوش گذاشتن روی ماجرای «رسوایی امنیتی سروش» انجام شد.

 

اتفاق اول به فاصله کوتاهی رخ داد و روز ۳ مرداد ۱۳۷۴ انتشار «نامه سرگشاده ۱۰۷ نویسنده، روشنفکر و سیاستمدار» به رئیس جمهور در حمایت از سروش بستر تازه ای را برای تحلیل ابعاد دیگر ماجرا به وجود آورد. نقش چهره های برجسته سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در تهیه و نشر این نامه سرگشاده نقشی برجسته به چشم می آمد؛ خصوصاً با حضور بهزاد نبوی، محسن آرمین، مصطفی تاج زاده، هاشم آغاجری و مهم تر از آنان کسی که کنار سروش می توانست یک حلقه سیاسی بسازد: سعید حجاریان که روزگاری با سعید امامی در وزارت اطلاعات همکاری داشت و با اسم مستعار جهانگیر صالح پور در ماهنامه کیان می نوشت. غیر از امضاء مدیران مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری مثل محسن کدیور و عباس عبدی، این نامه امضاء یک سیاستمدار مرموز دولت هاشمی رفسنجانی یعنی محمدتقی بانکی (رئیس شرکت ملی فولاد ایران) را پای خود داشت. فقط یک سال بعد بسیاری از این افراد در ستاد انتخاباتی معروف به «به آفرین» برای حمایت از کاندیداتوری سید محمد خاتمی گردهم آمدند.

 

امضاءکنندگان نامه «107 نفر» به رئیس جمهور از محدودیت های عبدالکریم سروش برای سخنرانی در دانشگاه های کشور شکایت کردند و هاشمی رفسنجانی نیز در حاشیه نامه خطاب به سیدمصطفی میرسلیم (وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی) دستور داد: «بازرسی شورای عالی انقلاب فرهنگی سریعاً پیگیری کند.» فردای انتشار نامه سرگشاده به رئیس جمهور، حسین شریعتمداری با انتشار یادداشتی در کیهان نوشت این نامه برای سرپوش گذاشتن روی رسوایی امنیتی سروش است:
اگر موضوع سخنرانی آقای سروش مباحث «علمی» بوده است، چرا درخواست «جلسه سری» و «محرمانه» کرده اند؟! مگر مطالب علمی را درگوشی و سری مطرح می کنند؟! بالاخره بعد از افشای این ماجرا - که هرگز احتمال آن را نمی دادند – و بعد از روبه رو شدن با سوالات فراوانی که درباره این اقدام مشکوک مطرح شده بود، آقایان به فکر چاره افتاده و برای آنکه این «ماجرای رسوا کننده» را تحت الشعاع قرار دهند، با «دستپاچگی» اعلامیه (نامه) فوق الذکر را تهیه و پخش کرده اند تا به زعم خود «علاج واقعه» را قبل از وقوع کرده باشند!۴۵

سرانجام وزارت امور خارجه آلمان وادار شد تا با صدور بیانیه ای درباره این جلسه جنجالی توضیح بدهد. بیانیه صریحاً تأیید کرد که سفر عبدالکریم سروش به دعوت رسمی «دولت آلمان» و برای رایزنی مقامات وزارت خارجه این کشور با این شخصیت ایرانی انجام شده است.۴۶ بلافاصله اتفاق بعدی افتاد؛ رسانه های انگلیسی به نقل از یک مقام امنیتی نوشتند برجسته ترین روشنفکر دینی ایران در این نشست برای اروپایی ها روشن ساخت «آنچه اکنون مورد بحث است، عدم وجود و امکان بروز و بیان عقاید متفاوت نیست؛ بلکه مسئله وجود یک مرجع تقلید به عنوان ولایت فقیه است که در نهایت، حرف اول را می زند.»47 پس از این رسوایی امنیتی، سروش هم مجبور شد تا در برابر افشاگری های پیاپی روزنامه کیهان واکنشی از خود نشان بدهد. جوابیه اش این بار خواندنی و قلمش با استحکام به نظر نمی رسید و سخن خود با شریعتمداری را چنین به پایان برد:
خانم «آنه ماری شیمل»، اسلام شناس برجسته آلمانی در جلسه «انجمن سیاست خارجی آلمان» حاضر بودند پس از پایان سخنرانی به من و به زبان فارسی گفتند «چشم بد دور!»48
انتشار «جوابیه دکتر سروش و سخن ما» روز ۱۷ مرداد در روزنامه کیهان را می توان از مهم ترین مقدمات آغاز یک فصل سیاسی جدید در تاریخ سیاسی معاصر انقلاب اسلامی دانست. برای نخستین بار یک روزنامه پرنفوذ در منطقه به افشای پروژه امنیتی ماموری پرداخت که نقش مارتین لوتر اسلام را بازی می کرد و به تدریج ایده های ترجمه ای او به مبنای ایدئولوژیک اصلاح طلبان بدل می گشت. بنابراین جناح سیاسی حامی عبدالکریم سروش با رسوایی نابهنگامی مواجه شدند؛ نه یک رسوایی سیاسی ساده، یک رسوایی سیاسی امنیتی که بلافاصله معنای «جاسوسی آکادمیک» را به ذهن تحلیلگران زبده اطلاعاتی متبادر می ساخت.
هفته نامه نیمروز (لندن) در همین ایام مصاحبه مهرزاد بروجردی، تاریخ دان سیاسی را با بخش فارسی رادیو آمریکا منتشر کرد. بروجردی که خود با یک واسطه از بازیگران پروژه های CIA در حیطه مدیریت حلقه های میانجی و روشنفکری ایران است، در اوج خامی کوشید تا مثلاً با یک تیر دو هدف را بزند: ابتدا سروش را از اتهام «جاسوسی برای جمهوری اسلامی» تبرئه کند. سپس به خیال خود تحلیل گران سیاسی و مقامات دولتی ایران را «فریب» دهد و از او چهره یک روشنفکر غیرسیاسی با شخصیتی معتدل – نه برانداز- را بسازد. 

این عضو ارشد بنیاد مطالعات ایران (به ریاست اشرف پهلوی) گفت:

به این عنوان که «عبدالکریم سروش» در اوایل انقلاب اسلامی بخشی از «ماشین حکومتی» بوده است، نمی شود «مهر طرد» بر او زد. «اکثریت مردم» به جای آنکه افکار «متفکرین جامعه» را ببینند، «مهر طرد» بر آن ها که مخالفشان بودند، زدند. این درست نیست که ما بیندیشیم استبداد سیاسی، رکود فکری را هم به دنبال دارد. چنین نیست؛ چون محدودیت های فرهنگی جمهوری اسلامی نمی تواند جلوی پیشبرد قشر«روشنفکر» را بگیرد. دکتر سروش قصد «براندازی حکومت» را ندارد. او خود را یک «فرد سیاسی» نمی داند. او در«معرفت» و «اصلاح دینی» نظرهایی را عنوان کرده است.۴۹
اعتباری که زود فروریخت


می شود با اطمینان گفت اتفاقاتی که در صحنه سیاسی و امنیتی می افتاد، روی تحلیل ها و تخمین های مهرزاد بروجردی یکسره خط قرمز می کشید. دیوید هول، فیلسوف سیاسی معاصر استدلال جالبی درباره «اصلاح طلبی لیبرال» دارد. او یک بار وقتی در دانشگاه فلوریدا مقام استادی داشت، نظریه جالبی را ارائه داد و نوشت:
دعوت به «پلورالیسم»، «کثرت گرایی غربی» و «جامعه مدنی» توسط ۲ گروه سیاسی مختلف صورت می گیرد: یکی توسط گروه سیاسی جدیدی که برای دستیابی به «قدرت» مبارزه می کنند؛ دیگری به وسیله گروهی از شخصیتها که بر مسند قدرت نشسته اند، اما پیش بینی می کنند که به زودی قدرت را از دست بدهند.۵۰
نیمه دهه ۱۳۷۰ وضعیت سیاسی اصلاح طلبان در مرز میان ۲ گروهی بود که پرفسور هول در نظریه جنجالی اش ترسیم کرده است؛ طیفی که یک سویش مانند عبدالکریم سروش و محمدمجتهد شبستری با ژست های آکادمیک شعار «روشنفکران: قدرتمندان بی مسند» را می دادند، اما در پشت پرده با کارگزاران دولت سازندگی از محمدتقی بانکی تا غلامحسین کرباسچی پیوندهای تنگاتنگی داشتند؛ و سوی دیگرش کاملاً برعکس: اعضاء حزب کارگزاران ایران به عنوان «صاحب منصبان دولتی» و «سیاستمداران تکنوکرات» مثل سیدحسین مرعشی از «مدیریت انتقال قدرت» پس از پایان دوره دوم ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی می گفتند.۵۱ در عین حال، طیف های لیبرال/ سکولار موسوم به «اصلاح طلب» نه تنها از «سیاست زدگی مفرط» بلکه از یک «آوارگی معرفتی» زجر می بردند تا جایی که حتی رسول نفیسی، سرپرست ایران پژوهان کالج استیر در ویرجینیای ایالات متحده با انتشار نتایج پروژه تحقیقاتی خود اعلام کرد:
«روشنفکران دینی» اقتباسی ناقص و پرغلط از معنا و مبنای «جامعه مدنی»و«پلورالیسم» انجام داده اند؛ در نتیجه تئوری های آنان فاقد حداقل استانداردهای علمی و اصول معتبر فلسفی است.۵۲
به تدریج از حامد الگار که یک استاد مسلمان در رشته ایران شناسی دانشگاه برکلی است تا شورای روابط خارجی آمریکا یا ماهنامه پر و ماهنامه راه آزادی، هر یک به نوعی اذعان می کردند که پروژه «روشنفکری دینی» یک پروژه سراپا «سیاسی» با «مدیریت خارجی» برای تحقق هدف «براندازی» نظام ایران است؛ نه به خیال مهرزاد بروجردی یک «پروژه معرفتی غیرسیاسی». برای نمونه، دی ماه ۱۳۷۴ بابک امیرخسروی یادداشتی در ماهنامه راه آزادی (ارگان حزب دموکراتیک مردم ایران) چاپ کرد. او در یادداشت «جبهه جمهوری خواهان دموکرات» تحلیلی از چگونگی «ائتلاف» میان اپوزیسیون خارج کشور با نیروهای سیاسی داخل ایران ارائه داد. او ابتدا سروش و سپس حبیب الله پیمان و عزت الله سحابی را ۳ چهره سیاسی برتر به عنوان حلقه های اتصال این ۲ جریان (داخلی و خارجی) معرفی کرد. ¤ دی ماه 1374


از خیال پردازی‌های «رابین رایت» تا افشاگری «حامد الگار» علیه «روشنفکران دینی» ؛ «اصلاح دینی» برای کودتای ایدئولوژیک

مثلث سرویس های جاسوسی CIA، MI6 و موساد به شدت در وزن کشی جریان های سیاسی ایران دچار خطاهای استراتژیک و اشتباهات محاسباتی بودند. بازتاب این خطاها صبح روز چهارشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۷۴ روی تیتر عجیب صفحه اول روزنامه گاردین به چشم می خورد: «لوتر ایرانی پایه های اسلام را به لرزه درآورده است.» این روزنامه انگلیسی گزارش رابین رایت را چاپ کرد که مدعی بود برآوردهای سیاسی نشان می دهد «آینده خاورمیانه در دستان دکتر سروش و پیروان اوست.» بدتر از این، رایت می نویسد «آن مرد معقول و متین (سروش) پایه های دین اسلام را که یک میلیارد نفر پیرو دارد، به لزره درآورده است!» (همین تخمین های غلط، یک سال بعد به مقدمه یک «تصمیم پرهزینه» و «ارزیابی فاجعه بار» از روند سیاسی ایران در شورای روابط خارجی آمریکا تبدیل شد.) روزنامه گاردین گزارش خود را خیلی آماتور به پایان برد و حتی دست به پیش بینی شگفت انگیزی هم زد، چون از«تغییر حیرت آور» معادله قدرت در خاورمیانه به نفع «رهبران سکولار» خبر داد:
ترکیب گفته های «عبدالکریم سروش» هم اکنون از چارچوب «مذهب» فراتر رفته است. نوشته های او هنوز بحث درباره «تغییرات سیاسی» را نه تنها در «ایران» بلکه در «کل خاورمیانه» فراهم آورده است؛ زیرا هیچ ایده ای بیش از «رابطه اسلام و دموکراسی» در شکل گیری منطقه در آینده تاثیر ندارد… از نظر سروش، یک جمهوری ایده آل اسلامی به وسیله «رهبران غیرمذهبی» اداره می شود، نه به وسیله روحانیون و ملاها. سروش عملاً نقش «جدایی مذهب و دولت» (سکولاریسم) را تثبیت می کند و این برای دین «اسلام» یک تغییر مسیر «حیرت آور» است.۵۳

 

حوالی عصر ۱۵ مرداد ۱۳۷۵ حامد الگار از بزرگ ترین اسلام شناسان معاصر و استاد دانشگاه برکلی از آمریکا با حسین شریعتمداری تماس گرفت. او با لحن مخصوص خود به زبان فارسی از مدیرمسئول کیهان به سبب خط مشی اش در نقد جریان های روشنفکری سپاسگزاری کرد و بدون معطلی افزود:
آقای شریعتمداری! من نامه «حمایت ۵ اسلام شناس برجسته از دکتر سروش» را که اخیراً «ماهنامه کیان» چاپ کرده، اصلاً امضاء نکرده ام. آقایان در «کیان» کار بسیار غیراخلاقی ای کردند و من خوشحالم که با شما صحبت می کنم، چون به دنبال راهی بودم تا این تکذیب را برای همه روشن کنم و بگویم که این نامه را امضا نکرده ام… در آخر هم کیان راضی نشد که اصل جوابیه من را چاپ کند؛ گفتند چون «خیلی به ضررمان تمام می شود!»54
صبح ۱۶ مرداد ۱۳۷۵ و فردای این تماس تلفنی، پرفسور حامد الگار با ارسال نامه ای از طریق فکس خطاب به «نماینده رهبر انقلاب در کیهان» رویکرد او را مجدداً ستایش و تصدیق کرد. الگار از شریعتمداری خواست تا نامه اش را در روزنامه کیهان به چاپ رساند. استاد دانشگاه برکلی آمریکا در مهم ترین بخش نوشتار خود نتیجه گرفت:
این افراد در «ماهنامه کیان» زیر پرده روشنفکری و تجدد و «اصلاح دینی» در پی «براندازی» اساس جمهوری اسلامی هستند.۵۵
کمتر از ۵ بعد سال همه چیز دود شد و به هوا رفت. با آغاز دهه ۱۳۸۰، پس از آنکه سعید حجاریان صراحتاً به سیدمحمد خاتمی گفت اصلاحات به سبب «فقدان نیروی اجتماعی» در حال فروپاشی است و عنقریب «اصلاحات» در ایران خواهد مرد،۵۶ مساله رهبری اصلاحات در ایران در میان جامعه شناسان سیاسی مانند آلن تورن، موسس مرکز مطالعات جنبش های اجتماعی و استاد دانشگاه پاریس به یک دغدغه مهم بدل گشت. تورن که ۱۰ روز از زمستان ۱۳۸۰ را در تهران سپری کرد و با اعضا گروهک نهضت آزادی ایران مانند غلامعباس توسلی و جامعه شناسان سکولار چون فرهاد خسروخاور جلسات متعددی داشت، در موضوع نقش رئیس جمهور خاتمی با سعید حجاریان هم داستان بود:
میان ساخت «دولت» و «جامعه مدنی» در ایران یک نوع خلأ وجود دارد. هیچ چهره مشخصی برای پر کردن این خلأ نیست. در واقع، هیچ «گاندی» یا شخصیتی مثل او وجود ندارد. به جای آن که بگوییم این جامعه با «بن بست» مواجه شده، من متقاعد شده ام که بن بست در «سطوح بالای جامعه« (نخبگان) است. ما متوجه نمی شویم چرا رئیس جمهور خاتمی که با این آرای بسیار بالا انتخاب شده، ظرفیت عملش هیچ گونه افزایشی پیدا نکرده است؟! این پیروزی سیاسی یک زندگی جدید در کالبد جامعه دمید، اما باعث «نوشدن نظام سیاسی ایران» نشد.۵۷
بعدها ولی رضا نصر (مشاور ویژه جرج بوش در امور خاورمیانه) و علی قیصری (تاریخدان سیاسی مقیم آمریکا) با انتشار رساله ای تاریخی به نام بحث دموکراسی در ایران در ژورنال پژوهش های خاورمیانه برای واشنگتن به همین نتیجه رسیدند. آنان صراحتاً نوشتند جنبش دموکراسی در ایران دارای رهبر نیست:
خاتمی در دوره ریاست جمهوری خویش به رتبه چنین «رهبری» دست نیافت و از او دیگر بعید است که در ازای رهبری این جنبش به فراسوی چارچوب جمهوری اسلامی پا بنهد. فعالان سیاسی عرفی گرا و دانشجویان نیز تا به حال این جای خالی را پر نکرده اند.۵۸

 

 

برای مطالعه منابع، اسناد و ارجاعات این پاورقی به کتاب «ارتش سری روشنفکران» مراجعه کنید.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ 01:19 ] [ ضد کابالا + محمود بلالی ]
.: Weblog Themes By Hearts & Minds Of Hackers :.

About

اين وب با رصد اعمال فراماسونري،بيلدربرگ وايلوميناتي به بررسي آنها و ريشه شان يعني"کابالا" ميپردازد. ضمنا منظور از کلمه "اف.بي.آي" درآدرس وبلاگ هم برگرفته ازحرف اول همين سه کلمه ميباشد. منظور از "شجره ملعونه" نيزهمان درخت کابالاست. این وب فراتر از کابالاست!!!
تماس با مدیریت(مستقیم)
تماس با ما
آمار بازدید از وب
بازدید امروز : 21
بازدید دیروز : 314
افراد آنلاین : 2
بازدید ماه : 845

PARAM NAME=