X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



هکران قلبها ومغزها

">

هکران قلب ها ومغزها
زیمان بزرگ کابالا قبالا زایمان فراماسونری زیربنای فراماسونری ماسون مرگ کابالا End Of Kabbalah پایان تاریخ فوکویاما نظریه پایان تاریخ End Of The Qabala
WELCOME TO ANTIFBI
عضویت در وب
Link Dump
ویژه چند رسانه ای

فراماسون ها در درجات بالا، مخفیانه "بعل" را تحت نامی مخفی و غیرعادی می پرستند


زايمان بزرگ


ما نمي دانيم در كجاي جهان، در كدام كهكشان و منظومه، غير از زمين ما، موجود عاقلي به نام انسان يا شبيه انسان، وجود دارد. اما گفته اند: انحصار موجود عاقلِ تاريخ ساز فقط به كره زمين، احتمال «يك» در ميلياردها ضرب در ميلياردها است. بنابر اين در نگاه كلي به اين مسئله، اين ما تنها نيستيم كه در نقطه ريز و كوچكي به نام كره زمين هستيم. كرة زمين كه ذرّه اي گمشده و بس نا چيز در اين جهان بس عظيم، است. نه خودمان چيز معتنابهي هستيم و نه جايگاه مان.

پيشينيان تنها سه موجود را مي ديدند: خداي شان، آسمان در بالاي سرشان، و زمين زير پاي شان. هستي را به همين سه منحصر مي كردند. و داد سخن مي دادند: انسان خليفة الله است، روح خدا در انسان دميده شده، انسان به صورت خدا آفريده شده، وجود انسان جلوة ذات خداوند است[1] و... و اين موجود دو پاي ريز و گمشده در گوشه كوچكي از جهان هستي (كه روح و جسمش بي اهميت تر از آن است كه چنين سرايش هاي ساده لوحانه در باره اش سروده شود، بود و نبودش در حوصلة عظمت جهان هستي، چندان فرقي با هم ندارد) در ذهن كوچك پيشينيان، دوشادوش خدا، ايستاده بود.

به حدي كه فرقه هاي متعددي در تاريخ به «انسان خدائي» معتقد شدند. افرادي نيز عوامفريبانه نعرة «انا الحق» و «ما في جبّتي الاّ الحق» زدند.

موجودي كه اگر از اين همه مواد گوناگون جهان، تنها آب از او (يا از كره زمينش) گرفته شود، ديگر وجودي در جهان نخواهد داشت. به طوري كه زماني زمينش فاقد آب بود (آن هم دي روز كه در سرگذشت جهان رقمي نيست)، یک کوهۀ يخ سرگردان شبيه سنگواره هاي سرگردان فضائي با آن تصادف كرد و داراي آب شد: «وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ فَأَسْكَنَّاهُ فِي الْأَرْضِ وَ إِنَّا عَلى‏ ذَهابٍ بِهِ لَقادِرُونَ»[2]: از آسمان آب نازل كرديم به مقدار معين، و آن را در زمين جاي داده و ساكن كرديم، و ما به از ميان بردن آن نيز قادر هستيم.


وه چه خليفة اللهي! كه (باصطلاح) وجودش به موئي بسته است. وه چه متفکرانی! که جهان هستي در نظرشان منحصر به اين كره زمين، در نتيجه، خودشان خيلي بزرگ، و خداي شان خيلي كوچك مي شود و انسان خدا مي گردد و دستكم خليفة خدا.

اين گونه بينش ها از كجا آمده؟ يهوديان گمان مي كنند اين باورهاي ديني شان است كه از تورات گرفته اند. همينطور مسيحيان. و برخی مسلمانان نيز گمان می کنند اين افكار پست از مباني دين و قرآن شان در آمده است.

بل كه پيروان اديان (بدون استثناء) اين گزافه گوئي درباره بزرگنمائي انسان (كه نتيجه اش كوچك انگاشتن خدا است) را عرفان ناميده اند. اما امروز پس از گذشت زمان بس طولاني، پرده از روي راز بزرگ ابليس بر افتاده و نشان مي دهد كه كاباليسم چه بازي هائي با اديان كرده است؟ چگونه با بزرگ كردن انسان، انسان را اين همه به پستي كشانيده است.

تاكيد مي كنم: به وسيله بزرگ كردن انسان، انسان را پست و كوچك كرده است و او را در حضيضي پست تر از حيوان قرار داده است. و اين يكي از راز و رمز و ترفندهاي اساسي كاباليسم بوده كه امروز فاش شده است.

كتاب هاي نازله بر پيامبران (پيش از قرآن) با اين ابزار، تحريف شده اند. قرآن، خودش محفوظ مانده اما تفسيرش با همين وسيله به شدت دچار تحريفات شده و روشني سيماي روشنش از دسترس مردم خارج شده.

چه كساني در مقابل نبوت ها اين كارهاي سترگ را انجام داده اند؟ كدام جريان و كدام قدرت؟-؟ آيا عوامل اين تحريفات، حوادث پراكنده و نا متمركز بوده؟ يا يك جريان قدرت متمركز به طور آگاهانه و با اعمال قدرت مداوم و جاري در طول تاريخ، اين كار بس بزرگ را انجام داده است؟

اين پرسش، بس مهم است. تا اين اواخر گمان بر اين بود كه اين تحريفات ريشه برانداز، يك روند طبيعيِ حوادثي، داشته بدون تمركز، بدون اعمال قدرت از مركز مشخص، و بدون ستاد فرماندهي بوده است. اما امروز واقعيت موضوع، فاش شده است. گرچه هنوز خيلي از انديشمندان به همان لالايی پيشين در خواب خوش شان، مي لولند.

كابالا عرفان يهودي است؟

ستاد فرماندهي و فعاليت متمركز كابالا، مي كوشد آن را به عنوان «عرفان آئين يهود» به حساب دين يهود و بخشي از نبوت موسي(ع) قرار دهد. يا دستكم اصولي از اصل هاي آن را برگرفته از اين پيامبر بزرگ قلمداد كند. تا حدودي نيز دراين برنامه موفق شده است و به زبان ها افتاده است كه كابالا عرفان يهودي است.

در اين دفتر روشن خواهد شد كه كابالا از آغاز، همراه با پيدايش انسان، وجود و حضور داشته و به طور متمركز و كاملاً دقيق كار مي كرده و اديان را تحريف مي كرده، يعني هزاران سال پيش از موسي(ع) كه پيامبر 3400 سال پيش است[3].

تاريخ: در اين دفتر روشن خواهد شد كه با هر عينكي ماهيت تاريخ را بررسي كنيد (كه ماهيتش چيست؟ چه عواملي آن را ساخته؟ و كدام عناصر موجب سخافت آن شده است كه مصداق عيني «يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ»[4] واقعيت يافته است؟)

End Of Kabbalah 6
خواهيد ديد كه: تاريخ محصول جنگ كهانت با نبوت بوده است.

زايمان بزرگ:

اينك تاريخ آن سرّ بزرگ را كه از آغاز پيدايش بشر در شكم خود به عنوان بزرگترين راز، مخفي نگه مي داشت، زايمان كرد و در پيش روي همگان گذاشت.

اين راز بيش از اين نمي توانست در شكم تاريخ بماند. زيرا خيلي بزرگ شده بود به حدي كه بطن تاريخ را ترکانید و بيرون پريد. زايماني كه مادر در زايش اين فرزند نامشروع، بر سر زا مرد و عنوان پايان تاريخ به زبان ها افتاد.
ديگر نوبت تاريخ ديگر است تاريخي كه در ساختمان و سازمان آن، ستاد ويران شده و افشا شده و رسوا شدۀ كابالا، نه سهمي خواهد داشت و نه نقشي.

زايمان اين راز مساوي است با مرگ ابليس.

«قُلْ إِنَّ رَبِّي يَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ- قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ ما يُبْدِئُ الْباطِلُ وَ ما يُعيدُ»[5]: بگو: پروردگار من مي افكند (شتاب مي دهد، سرعت مي دهد) به حق و او عالم است بر اسرار و رازهاي پنهان- بگو: حق آمد و ديگر باطل نه توان شروع كردن (برنامه جديد) را دارد و نه مي تواند (برنامه پيشين خود را) دوباره بر گرداند.

اگر تحولات جامعه جهاني، حوصله زمانيِ طولاني را لازم دارد، حوصلة خداوند وسيع تر از آن است؛ علاّم الغيوب 1400 سال پيش برملا شدن سرّ بزرگ كابالا را وعده داده است كه ديگر نه توان برنامه جديد خواهد داشت و نه توان برگردانيدن برنامه هاي پيشين خود را.

عامل يا عوامل بر افتادن پردة راز: باطل ماهيتاً محدود است، نمي تواند تا ابد پيش رود. ظرفيت باطل، تمام شونده است. كه عوام الناس گفته اند «طناب ظلم از كلفتي پاره مي شود».

جريان متمركز و مديريت شدة كابالا قهراً و به ناچار به «ليبرال- دمكراسي» رسيد. و نمي توانست نرسد. زيرا اين اقتضاي قهري و جبري آن بود. و اگر به اين راه نمي رفت، در آغاز مدرنيته به پايان تاريخ خود مي رسيد.

ليبراليسم فرزند كابالا بود كه برگشت مادر خود را خورد. در جهان ليبرال، امكان بقا براي «راز» نيست؛ پرده ها قهراً و جبراً فرو مي افتند، اسرار و رازها بر ملا مي شوند.

زماني كه جامعۀ جهاني دمكراتيزه شد، ديگر جائي براي ستاد مديريت كابالا كه هزاران سال مستور و مخفي كار مي كرد، باقي نمي ماند.

(متاسفم كه روي سخنم در اين سطرها با متخصصان جامعه شناسي بر اساس اصول انسان شناسي است، نه با همة مردم).

«جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً»[6]: بگو حق آمد و باطل مضمحل شد، و باطل (ماهيتاً) مضمحل شونده است.

ابليس: مردم جهان همگي به وجود شيطان باور داشتند، برخي روشنفكري كرده و آن را يك «سمبل» تصور كرده و منكر وجود واقعي آن بودند. و اين نیز يكي از ترفندهاي خود ابليس و جريان كاباليستي او بود، تا راز بزرگ همچنان پنهان بماند.

اما مردمان جهان، با همة اعتقادشان به وجود واقعي ابليس، او را يك موجود وسوسه گر مي دانستند كه كارش تنها ايجاد وسوسه در درون قلب هاست. و هرگز گمان نمي كردند كه او به طور حضوري و نشسته روي يك كرسي و به طور تخاطب و گفتمان، به مديريت جريان دائمي كابالا، مي پردازد. اينك اين راز فاش شده است.

مردمان جهان گمان نمي كردند كه بزرگترين وسيلة ابليس، براي نفوذ به درون پيروان اديان، «كهانت» است كه توسط جريان تحت مديريت خودش، به نام عرفان، به درون اديان، رسوخ مي داده است. اكنون هويدا شده كه تاريخي كه تا امروز براي بشريت ساخته شده، نتيجه جنگ كهانت با نبوت ها بوده است.

جبرئيل: در اين دفتر خواهيم ديد كه در رأس جريان حق، جبرئيل قرار داشته و دارد، و در رأس جريان كابالا ابليس قرار داشته است.

1- جبرئيل به طور مقطعی به سراغ بشر آمده، اما ابليس (علاوه بر وسوسه ها در دل هاي تك تك افراد) به طور مداوم به مديريت جريان باطل (كابالا) مشغول بوده است.

در اين جا با يك مقدمه چند سطري مي خواهم به يك موضوعي برسم:

2- جبرئيل همیشه با مردم تماس نمي گيرد. ابليس در هر دوره اي، با هر كسي كه لازم باشد ستادش را به طور حضوريِ محسوس و تخاطبي، تشكيل مي دهد.

خيلي ها گمان مي كنند كه چون اديان پيشين تحريف شده اند، لذا به وسيلة دين بعد از خودشان، منسوخ گشته اند. ليكن چنين نيست زيرا اگر دين پيشين تحريف هم نمي شد و كاملاً صحيح مي ماند، باز با آمدن دين نوين محكوم به منسوخ بودن مي گشت.

دين جاماسب[7] (مجوسي) كه به غلط دين زردشت ناميده مي شود- زيرا بنيانگذار آن، جاماسب كادوسي در ميان كادوسيان ساحل ارس بوده و زردشت يك پيامبر اصلاحگر است نه مؤسس، بر فرض اگر تحريف هم نمي شد، باز منسوخ است. ليكن در همۀ اديان برخی اصول همچنان (و گاهي بدون تحريف)‌ باقي مانده اند؛ مثل اعتقاد به وجود خداوند، نبوت، حيات پس از مرگ و... .

از جملۀ اين اصول، اصلي است كه در همة اديان هست، اما در آئين جاماسبي- زردشتي به صورت فراز تر باقي مانده است كه عبارت است از: جنگ مداوم يزدان و اهريمن.

بر خلاف اصطلاح رايج، يزدان به معني خدا نيست، او رئيس ايزدان است، ايزد يعني فرشته و يزدان بزرگ فرشتگان است. و نام خدا در آن آئين اهورمزدا است.

اين اصل در قرآن نيز، فراز است فراز تر از آن چه در دين ايران باستان بوده است. ليكن جريان نفوذي كابالا بر متون تفسيري آن را تا حدودي لوث كرده است.

در جنگ نبوت ها و كهانت ها، هميشه (مگر در مقاطع نادر و مناطق نادر) قدرت با جريان كاباليست بوده است

زيرا به سوي حيوانيت رفتن آسان، و حركت به سوي كمال انساني مشكل است. اينك تاريخ ديگر با ماهيت ديگر آغاز شده است كه هيچ ترديدي در موفقيت آن، وجود ندارد. زيرا با به بن بست رسيدن كابالا، راهي غير از موفقيت اين تاريخ نو پديد، وجود ندارد. و اين نيز يك موضوع جبري است.

نكتۀ مهم: از مطالب بالا پيداست كه: آغاز تحقق اين تاريخ جديد، نه به دليل تكامل بشر و به كمال رسيدن جامعۀ بشري است كه مثلاً به حدي در فكر و انديشه پيش رفته كه مستعد شده تا راه درست را بشناسد. بل كه عامل باز شدن زمينه براي پيدايش تاريخ جديد، از بين رفتن كابالا، و به پايان رسيدن عمر طبيعي كابالا (كه گفته شد بالاخره محدود است)
مي باشد.

گر چه هنوز خيلي زمان لازم است كه خيلي از شنوندگان سخن بالا، از شيفتگي تمدن كاباليستي غرب به در آيند و بپذيرند كه اين تمدن چيزي براي كمال انسان نياورده است.

جامعۀ آينده جهان و تحقق تاريخ نوين، در زماني آغاز مي شود كه فكر انساني بدترين شرايط و منفي ترين وضعيت خود را مي گذراند.

این عامل عبارت است از «واماندگی کابالیسم»، نه بیداری انسان ها و رونق ایمان و رواج جریان حق.

بهتر است در این مسئله اندکی درنگ کنیم: این تاریخ نوین یک مرحلۀ شروع و «آغاز حرکت» دارد؛ این مرحله در وقتی شروع می شود که جامعۀ جهانی در شدت باطل و اوج بی دینی باشد.

یعنی کابالیسم و سلطۀ سیاسی و اجتماعی و فرهنگی آن، به حد نهائی خود رسیده باشد به طوری که بیش از آن امکان پیشروی برایش نباشد.

این شروع به دلیل بیداری انسان ها و رشد و رواج جریان حق، نخواهد بود بل به دلیل واماندگی کابالیسم خواهد بود، که در آغاز دهۀ60 قرن بیست اوضاع جامعۀ جهانی چنین بود که چیزی به نام دین و راه حق، نه بهائی داشت و نه ارزش علمی، و در همان زمان این مرحلۀ شروع، شروع گشت. این مرحله را باید مرحلۀ درد زایمان تاریخ کابالیستی نامید.

بشر در بستر تاریخِ ماهیتاً کابالی، به هر دری می زند، از هر «ایسم» پیروی می کند تا زمانی که چیزی در چنتۀ کابالیسم باقی نماند و انسان در بن بست کابالیسم قرار گیرد و به دلیل همین بن بست به سوی حق و راه حق توجه کند.

مقصودم این است: وقتی که احادیث آخرالزمان را مطالعه می کنید مشاهده می کنید (یا هر کسی از پیروان ادیان مسائل آخرالزمان را در دین خودش بررسی می کند مشاهده می کند) که ظهور در بدترین زمان خواهد بود. و از جانب دیگر می بینید که زمانه نسبت به دین بهتر شده است همه جا دین گرائی رشد می کند همۀ ادیان در همۀ جهان ارزش پیدا می کنند و وارد عرصۀ ارزش علمی می شوند.

پس اشتباه نشود مراد از این گونه حدیث ها، آغاز مرحلۀ شروع است که گاهی با لفظ «ظهور» آمده. و «ظهور منجی»(عج) در زمانی خواهد بود که دین خواهی و حق گرائی اولین خواستۀ بشر باشد. و این طبیعت موضوع است.

با اين مقدمه: مي رويم به متن بحث تا جريان كابالا و مديريت ابليس بر جريان باطل، را بهتر بشناسيم

ادامه دارد...
انتشار سری مقالات پایان تاریخ کابالا بمعنای تایید تمام محتوای مطالب توسط این وب نیست

[1] انسان خليفۀ الله نيست. انسان خليفه و جانشين موجودات دو پا و غير عاقلي كه پيش از آدم بودند، است و نيز جانشين و خليفة نسناس است كه شبيه انسان بودند اما نه عقل داشتند و نه زبان گفتگو، و نه مكلف بودند. رجوع كنيد؛ بحار، ج11 ص117 حديث 47 و48 در اين باره احاديث ديگر نيز داريم

تنها انبياء(ع) و ائمه(ع) خلیفة الله هستند

روح خدا در انسان دميده نشده،‌ اين موضوع در مبحث «قدرت روم، عيسي و يحيي و زكريا ميان دو تيغة كاباليسم» خواهد آمد

انسان به صورت خدا آفريده نشده،‌ اساساً خداوند صورت ندارد، رجوع كنيد؛ بحار، ج11 ص121

انسان مظهر ذات خداوند نيست، انسان و هر چيز ديگر فعل خدا هستند و مظهر فعل خدا مي باشند، خداوند در هيچ چيزي ظهور نكرده و نمي كند زيرا ذات خداوند متحرك و متغير نيست نه ظهور دارد و نه جلوه، نه ذات او قابل درك حسي و عقلي است و نه جلوه يا ظهور ذات او، اين قبيل سخنان باورهاي پايه اي كاباليسم است

[2] آيه18 سورة مومنون- و نیز آيه60 سورة نمل «أَمَّنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً» كه در خلقت بحث مي كند نه در باران

[3] حتي آن زن رقاصه،‌ خوانندة معروفة مشهوره، مِدنا، نيز مي گويد: آئين من كابالا، خيلي ديرين تر از آئين يهودي است. كه در رسانه ها پخش شد

[4] آيه30 سوره بقره

[5] آيه هاي48 و49  سورة، سباء

[6] آيه81 سوره، اسراء

[7] با جاماسب معاصر زردشت اشتباه نشود. اين جاماسب پیش از آمدن آريائي ها به ايران، زيسته است


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ 11:50 ] [ ضد کابالا + محمود بلالی ]
.: Weblog Themes By Hearts & Minds Of Hackers :.

About

اين وب با رصد اعمال فراماسونري،بيلدربرگ وايلوميناتي به بررسي آنها و ريشه شان يعني"کابالا" ميپردازد. ضمنا منظور از کلمه "اف.بي.آي" درآدرس وبلاگ هم برگرفته ازحرف اول همين سه کلمه ميباشد. منظور از "شجره ملعونه" نيزهمان درخت کابالاست. این وب فراتر از کابالاست!!!
تماس با مدیریت(مستقیم)
تماس با ما
آمار بازدید از وب
بازدید امروز : 77
بازدید دیروز : 11
افراد آنلاین : 2
بازدید ماه : 491

PARAM NAME=