X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



هکران قلبها ومغزها

">

هکران قلب ها ومغزها
خاستگاه تاریخ سری The Secret History Source فراماسونری جریان‌شناسی علوم انسانی در ایران فراماسون ها دردرجات بالا، مخفیانه بعل را تحت نامی مخفی و غیرعادی می پرستندما نیاز به یک متد جامع نقد داریم. در بحث و نقد معرفتی، حرفهای فراوان داریم؛ ما قائل به
WELCOME TO ANTIFBI
عضویت در وب
Link Dump
ویژه چند رسانه ای

فراماسون ها در درجات بالا، مخفیانه "بعل" را تحت نامی مخفی و غیرعادی می پرستند


جریان شناسی علوم انسانی
ما نیاز به یک متد جامع نقد داریم. در بحث و نقد معرفتی، حرفهای فراوان داریم؛ ما قائل به این هستیم که «گزاره های علوم» به سکولار و غیر سکولار قابل تقسیم هستند، اما علم ذاتاً سکولار نداریم. ما اگر بخواهیم بحث معرفتی کنیم، می توان گفت اصلولاً علم سکولار نداریم، ولی دانشمند سکولار داریم که به قطع ارتباط علم با ماوراءالطبیعه معتقدست. اینها چسبیده اند به طبیعت و می گویند هرچه در طبیعت رخ داد، حجیت دارد و قطع ارتباط کردند از مابعد الطبیعه. مانند امثال بیکن و هابز که در لویتان می آید با استناد به انجیل، مراجع روحانی را انکار می کند و آنها را از جنس شیطان می داند! ما اعتقاد داریم این نظریه ها منشأ غیر عقلانی دارند.
این، بخشی از متن کامل سخنرانی نخستین جلسله از سلسله جلسات «جریان شناسی علوم انسانی در ایران» در «دانشگاه علامه طباطبایی» با حضور «پیام فضلی نژاد» نویسنده و پژوهشگر بود که درپایین ادامه ی آنرا می خوانیم.
تعیین نفطه نزاع: کار اول یک جریان شناس

اگر به سفر آخر رهبر معظم انقلاب به قم دقت نماییم، تعبیری که ایشان برای علوم انسانی بکار می برند، "این دانش های ذاتا مسموم" است. اینها گزاره هایی در حوزه علم است که باید راجع به آن بحث کرد. آن چه که در «علم سرمایه داری» و «علوم انسانی غربی» نهفته است.

ما در این سلسله جلسات که موضوع ثابت آن «جریان شناسی علوم انسانی در ایران» بوده و قرار است به یاری خدا در دانشگاه های سراسر کشور استمرار پیدا کند٬  اولاً می خواهیم نقطه نزاع را پیدا کنیم . ما در کجاها با علوم انسانی غربی سرجدال داریم و نقدهای خود را درباره آن اقامه می کنیم؟

یک بحث کلیدی هم در پیش داریم: دایره تداخل معرفت و قدرت. یعنی معتقدیم در دوران معاصر، علوم انسانی موجود در غرب رسالتی دارند و آن جنگ ایدئولوژیک با ایدئولوژی های ضدسرمایه داری است. علوم انسانی سکولار تابع قدرتی می شوند که آن قدرت به دنبال زدن ریشه ی دین است.

وقتی از این علوم حرف می زنیم، تعریف ما از علم چیست؟ خطاب ما به کیست؟ اینها باید بحث شود، مستدل، اصیل و منصفانه. قرار هم نیست چون ما مخالف علوم انسانی غربی به شکل موجودش هستیم و فکر می کنیم فتنه ای که در کشور اتفاق افتاد، ناشی از آن فضای آلوده معرفتی است، خط بطلان بکشیم بر کل فلسفه معرفتی غرب. اصلاً چنین چیزی نیست. هرکسی اینکار را بکند، در حق فلسفه اسلامی خیانت کرده. او یا خائن است یا غافل.

مبنای تاریخی علم سکولار

ما از علم مدرن سکولار صحبت می کنیم که «سِر فرانسیس بیکن» انگلیسی را بعنوان پدر خود می شناسد. سر فرانسیس بیکن یکی از بزرگترین فیلسوفان انگلیسی است که فرانسوی ها به آن لقب «صدراعظم فیلسوفان علم» را داده اند و اولین کسی است که در قرن 16 و 17 فلسفه سنتی و مدرسی را زیر سوال می برد. او قدمها و گام های اول تکوین یک علم مدرن و جدید را بر می دارد و برای علم، یک مبنای غیرالهی و کاملاً مادی سکولار قایل می شود. بعد از او در غیابش «توماس هابز» که یک پژوهشگر 31ساله بود و دوران بلوغ فلسفه بیکن را درک کرده بود، خودش به یک فیلسوف بزرگ تبدیل می شود و کتاب «لویتان» را می نویسد که می شود اولین رساله منظم در علم سیاست. فلسفه ای که او ارائه می کند را می توان بنیان مانریالیسم دانست. در واقع ماتریالیسم، از دل نقد بیکن بر فلسفه مدرسی و کوشش های توماس هابز در لویتان در عرصه معرفت متولد می شود.

ما به اینها تعرضی نداریم، کوششهای معرفتی است که کرده اند. با یک متدولوژی و روش شناسی آمده اند و فلسفه ای را ایجا کرده اند به نام فلسفه ماتریالیستی. تا اینجا هیچ بحثی نداریم و نفیاً و اثباتاً موضعی هم نمی گیریم.به موقعش به این فلسفه ها نقد داریم.

پس از این از دل کوششهای هابز برای رواج ماتریالیسم، «جان لاک» فلسفه سیاسی و فلسفه روانشناسی خودش را ارائه کرد. جان لاک در فلسفه روانشناسی اش معروف است به «نفی فطریات» و در فلسفه سیاسی اش هم «تئوریسین سلطنت مشروطه انگلستان» است. او در دو رساله اش در باب حکومت، همان شعار بیکن را سر می دهد: «دانش قدرت است».

با این هم ما مشکلی نداریم. بله، معرفت و دانش قدرت است. در انگلستان حداقل از 1550تا 1688 میلادی که زمان انقلاب باشکوه انگلیس است، این روند در حال طی شدن است. اینها براساس پیشنهاد بیکن است که دانش را باید به عنوان قدرت بشناسیم و آن را نظام مند کنیم. بیکن تئوری معروفی دارد به نام «خانه سلیمان» که تا همین معاصران هم آنرا «آرمانشهر علم» معرفی می کنند. به این هم نقدی نداریم که چرا این علم را ساختار مند و نظام مند کردید.

مثلا به این هم نقد نداریم که چرا در زمان جان لاک، انجمن سلطنتی برای ترویج علوم طبیعی به فرمان شاه وقت ترتیب داده می شود؟ که در آن از رابرت بویل گرفته تا اسحاق نیوتون که یک دانشمند معروف است، در کنار جان لاک که در حوزه علوم سیاسی و اقتصاد کار می کند حضور دارند.

به این هم نقد نداریم که علم مدرنی که با ادعای سکولاریسم دارد رشد و نمو می کند و سازمان مند شده، در واقع این فیلسوفان بوده اند که نشسته اند بحث کرده اند و کار آکادمیک جدی کرده اند و معتقد بودند که علم باید از طریق ابزارهای مختلف شایع شود. از انجمن سلطنتی علوم طبیعی لندن گرفته تا انجمن دانش پژوهان آکسفورد که در همان دهه های قرن 17 سالهای 1620 تا 1642 شکل گرفته است.

سروش، حزب عدالت و توسعه ترکیه و اسلام آمریکایی

 در جایی نقد داریم که علم از ذات معرفتی خودش عدول کرده و تقلیل پیدا می کند. 2تا نقد داریم: یکی نقد معرفتی و دیگری نقد ایدئولوژیک از منظر تاریخ و فلسفه سیاسی.

تقریبا  15 سال پیش به کلاسهای فسلفه و دین شناختی و حافظ پژوهی دکتر سروش می رفتم. از آن موقع که سر فرانسیس بیکن را می خواندیم، به ما در همین کتابهای مرجع و علی الظاهر معتبر می گفتند بیکن به عنوان پدر معرفت تجربی و علم مدرن، قایل به تفکیک معرفت از قدرت است و تئوری هایش هم ناظر به این نظریه است. یک دوره، عبدالکریم سروش دعوایی بر سر رابطه علم و قدرت در ایران به راه انداخت؛ میانه دهه ۱۳۷۰ و اتفاقا همین سیاستمداران حزب حاکم ترکیه (حزب عدالت و توسعه) که من آنها را نمونه ناب «اسلام آمریکایی» میدانم و بحثش را اردیبهشت ۱۳۸۷ در مدرسه معصومیه قم طرح کردم، از آرا عبدالکریم سروش تجلیل کردند و او را به سفرهای مثلاً علمی به ترکیه دعوت کردند. سال ۱۳۸۷ در حوزه علمیه مروری بر نسبت سروش با اسلام گرایان ترکیه که برخی زیر نفود «فتح الله گولن» هستند، داشتیم. امروز اگر عملکرد سیاسی ترکیه برای برخی تعجب برانگیز است، به سبب عدم شناخت تئوریک از حزب عدالت و توسعه است و اتفاقا اینجا جای ورود فعالان علوم انسانی است.

سرفرانسیس بیکن و جاسوسی آکادمیک

ده سالی دیر فهمیدم. من اگر همان موقع خودم بی واسطه و بی شارح، مستقیم کتابهای بیکن و زندگینامه های بیکن را می خواندم، می فهمیدم که این حرف ها اگر مفت نباشد، چندان قیمتی هم ندارند. بعد باز همین آقایان با تکیه بر آراء بیکن، با قدرت پیوند خوردند و گفتند علوم انسانی دارد دولتی می شود. البته اگر خودشان بروند با هر قدرت استعماری پیوند بخورند و هوادارانشان را هم به این ترغیب کنند، اشکالی ندارد. در عرصه نظر با ترجمه غلط و تحلیل غلط، یک تئوری ارائه می دهند و در عرصه عمل می روند همان کاری را می کنند که امثال بیکن هم انجام دادند. ما به این هم نقد نداریم که سرفرانسیس بیکن، لرد خزانه دار انگلیس هم بود. حتی در اینکه بیکن به جیمز پادشاه وقت انگلیس در 1603 چنانکه ویل دورانت نقل کرده است نامه می نویسد که همچنان که کارآگاهان و جاسوسان دولت ها در ازای دادن اطلاعات، پول دریافت می دارند، شما نیز برای اطلاع از مطالبی که ارزش دانستن دارد باید اجازه دهید تا کارآگاهان و جاسوسان علم هم پول دریافت کنند که کسانی که در حوزه علم چیزی را کشف می کنند، بیشتر مستحق دریافت این مبلغ هستند. به این هم بالذات نقد نداریم٬ هرچند این می تواند یکی از سرچشمه های جاسوسی آکادمیک شناخته شود.

علم دینی با تکیه بر دیدگاه استاد رحیم پور ازغدی

ما می گوییم معرفت زاده شده در انگلستان عصر بیکن، معرفت پوزیتویستی و قرائت حاکم بر علم حداقل تا چند دهه گذشته است. ما اینجا نقد معرفتی ارائه می کنیم. من بحث را ارجاع می دهم به گفتار استاد حسن رحیم پور ازغدی در باره تعریف علوم انسانی اسلامی. از دیدگاه ایشان، علم به معنای لغوی آن، یعنی کاشفیت امر واقع، قابل تقسیم به سکولار و غیرسکولار نیست. امر واقعی مثل اینکه «آب در صد درجه می جوشد» که بیان یک حقیقت خارجی و یک رابطه در خارج است. این نتیجه، «فکت» یا «امر واقع» است که قابل تقسیم به سکولار و دینی نیست. علم ذاتاً دینی است. به نظر ما می توان علم غربی را با همان متد خودش به چالش کشاند و مورد نقادی قرار داد.

ما نیاز به یک متد جامع نقد داریم. در بحث و نقد معرفتی، حرفهای فراوان داریم؛ ما قائل به این هستیم که «گزاره های علوم» به سکولار و غیر سکولار قابل تقسیم هستند، اما علم ذاتاً سکولار نداریم. ما اگر بخواهیم بحث معرفتی کنیم، می توان گفت اصلولاً علم سکولار نداریم، ولی دانشمند سکولار داریم که به قطع ارتباط علم با ماوراءالطبیعه معتقدست. اینها چسبیده اند به طبیعت و می گویند هرچه در طبیعت رخ داد، حجیت دارد و قطع ارتباط کردند از مابعد الطبیعه. مانند امثال بیکن و هابز که در لویتان می آید با استناد به انجیل، مراجع روحانی را انکار می کند و آنها را از جنس شیطان می داند! ما اعتقاد داریم این نظریه ها منشأ غیر عقلانی دارند. اگر منشا عقلانی داشت، نباید به اینجا می رسیدند. قطعاً در تئوری هایشان اندیشه های غیرمعرفتی و سیاسی و اقتصادی دخیل بوده که حالا به قول خودشان مبنای سکولار پیدا کرده است.

پس طبق دیدگاه استاد رحیم پور، واقع قابل تقسیم به سکولار و غیره نیست؛ و به همین دلیل اساساً علم سکولار، امتناع نظری دارد؛ وانگهی سکولاریسم یک بعدی است چون ماتریال است و فقط نگاه به ماده دارد. در حالی که امر واقع باید دوبعدی باشد؛ یعنی هم ملک را ببیند هم ملکوت را، هم دنیا هم آخرت، هم ماده هم معنا، هم جسم هم روح.

البته این دیدگاه جناب استاد رحیم پور می باشد که در طیف قائلین به علم دینی، دیدگاهی حداقلی حساب می شود. دیدگاه های دیگری نیز وجود دارند که دینی یا غیر دینی بودن را فراتر از گزاره ها می برند و حتی به مقوله متد و روش علم هم می کشانند. همچنین دینی شدن را چیزی بیش از اضافه کردن یک بُعد دیگر (بعد غیر مادی) به علم می بینند و معتقدند اگر متد از انحصار حس خارج شده و متافیزیک و فلسفه حاکم بر علم بخواهد یک فلسفه الهی باشد، علم بکلی چیز دیگری می شود. دیدگاه «فرهنگستان علوم اسلامی قم» و «دکتر داوری اردکانی» را می توان از این طیف دانست. البته در اینجا صرفاً قصد اشاره ای به این نظریات داشتیم و بحث متقن آن فرصت دیگری می طلبد.

ماجرای مباحثه ۴ ساعته با معاون وزیر علوم

چندی پیش آقای دکتر نادری منش (معاون آموزشی وزیر علوم) را در موسسه کیهان ملاقات کردم و نزدیک چهار ساعت از قبل از ظهر بحث کردیم. من مواردی در حوزه عملکرد ضعیف وزارت علوم، پیرامون نقد علوم انسانی سکولار و نقصان های اجرایی این حوزه به ایشان گفتم. پرونده ای مستند به آرا بنیادین امام خمینی درباره دانشگاه و تاکیدات ۶ سال گذشته رهبر انقلاب درباره اسلامی شدن دانشگاه ها و بسط علوم انسانی اسلامی به همراه داشتم. شأن جلسه این بود که مباحثه ای بین این حقیر و آقای نادری منش صورت بگیرد. دو بزرگوار دیگر هم که یکی از آنان از اساتید برجسته دانشگاه تهران و واقعا شخصیت متعهد و الگوی حقیر، حضور داشتند و ناظر بحث بودند. بحث را از رسالت انقلاب فرهنگی با استناد به پاره ای از متون صورت مذاکرات جلسات «ستاد انقلاب فرهنگی» آغاز کردم؛ یک رویکرد تاریخی و آسیب شناسی. اینجا خیلی هم عقیده بودیم، گرچه وقتی من اسم اشخاص موثر را می آوردم، دکتر نادری منش می فرمودند من در جایگاهی هستم که بهتر است در مورد اشخاص حرف نزنم.

یک ماجرایی اتفاق افتاده بود و آن هم سفر چند تن از اساتید برجسته دانشگاه شریف و فیزیک دانان و شمی دانانی از دانشگاههای دیگر به چند سمینار خارجی بود. روسای این سمینارهای علمی و کارگزاران و برخی مدعوین مهم آنان از کشور اسراییل آمده بودند و دانشمندان ایرانی هم کنار اسراییلی ها در سمینار حضور داشتند و یکی از این اساتید ایرانی با آنان خیلی با محبت هم رفتار کرده بود! ماجرا را مستند گفتم و دیدم اتفاقا آقای نادری منش سریعا واکنش نشان داد و کار این اساتید را محکوم کرد. حتی معاون وزیر در پاسخ به ادعای یکی از این اساتید (پس از یکی از افشاگری های کیهان) که مدعی داشتن ماموریت از وزارت علوم شده بود، گفت که وزارت علوم  هیچ مامورتی به آنان نداده است و با این شیوه و رفتار شدیداً مخالف است

بحثهای زیادی کردیم که به نظرم مهم است روزی و جایی تفصیل آن به طور کامل با موافقت دکتر نادری منش منتشر شود. اما من صادقانه می گویم که پس از ۴ ساعت بحث فشرده و بی تعارف، باز احساس کردم ما سر تعاریف همچنان مشکل داریم! ایشان خیلی صادق بودند و صبوری کردند تا آدمی با روحیه من با ایشان بحث کند که گاهی هم شاید مراعات تشریفات را نکرده باشم. از ماجرای علوم انسانی در ایران هم به هر حال تحلیلی داشتند، اما من شخصا اینگونه برداشت کردم که اصلا خطر را آنطور که باید جدی نگرفته اند. اما بزرگواری کردند. نتیجه اما اصلا مطلوب نبود. فکر کنم همکارانم هم غافلگیر شدند.

این به چه چیزی باز می گردد؟ به شخص آقای نادری منش در کسوت معاون وزیر علوم، آن هم در بخشی مهم و حساس؟ این تنها یک بخش است. اصل ماجرا جای دیگری است. جایی که حضرت آقا به همه هشدار دادند که وقتی این علوم انسانی که گزاره های سکولاریستی بر آن حاکم است بیاید در دانشگاه ها تدریس شود، کم کم مدیران آینده بر اساس آن تربیت می شوند، مدیرانی که شخصا متدین هستند اما تفکرشان سکولار است. البته مدیرانی داریم که مانند همین دوستان وزارت علوم به امام معتقد هستند، اما همان عناصر حکمی، فسلفی، عرفانی و اساسا وراثتی که امام به عنوان وارث انبیا برای خودش قایل بود، درک نکرده اند. برای همین، سیاستها و برنامه ریزی هایشان منطبق با متد امام خمینی (ره) که رهبری معظم انقلاب روی تبیین آن  تاکید دارند، نیست.

به منتقدان برچسب «فاشیست» می زنند

ما به آنجایی نقد داریم که علم تابع قدرت شد و آن هم قدرت سرمایه داری ضد سنت. آقایانی که استاد ما بوده اند، بیست سال است دهان ما را بسته اند. چرا؟ ما اعتقاد داریم علوم انسانی غربی دایره ای متداخل با تاریخ سیاسی دارد و اگر ما تاریخ سیاسی اندیشه ها را بنویسیم، باید به نکات دیگری غیر از نظریه معرفتی هم نگاه کنیم. باید دید جامع به علم داشته باشیم. باید نگاه کنیم که چگونه سرفرانسیس بیکن فلسفه را در اختیار شاه هوس بازی قرار داد که یکی از اصلی ترین حامیان فراماسونری در آن موقع انگلستان بود. ما اینجا در بدو امر مشکوک می شویم به حسن نیت مروجان علوم انسانی غربی در ایران. اعتراض ما این است که آنطرف قضیه را به ما نگفتید که کاسه ای زیر نیم کاسه بوده است.

اعتراض ما این است که چرا تا ما می آییم از ریشه های تاریخی علوم انسانی غربی بحث کنیم ما را متهم به علم ستیزی، فاشیسم، دولتی کردن علم می کنید؟ بگذارید بحث شود. مستدل، اصیل و منصفانه. قرار هم نیست چون ما مخالف علوم انسانی غربی به شکل موجودش هستیم و فکر می کنیم فتنه ای که در کشور اتفاق افتاد ناشی از آن فضای آلوده معرفتی است، خط بطلان بکشیم بر کل فلسفه معرفتی غرب.

گرفتار خودسانسوری آکادمیک میان سکولارها هستیم
قرار نیست چون اعتقاد داریم دو جناح بوده اند مثلا یکی پوپریست ها یکی هایدگریست ها، و از یک کدامشان سید محمد خاتمی درآمد حالا بیاییم تمام پوپریست ها را نفی کنیم. نه خیر باید کتابهای پوپر را بخوانیم، نقد معرفتی کنیم، حرف ها و استدلالهای پلورالیسم را بخوانیم، نقد معرفتی کنیم. آنجا که جایش هست و منحرف شده به سمت آنچه علم و فلسفه سیاسی و متدولوژی ها تابع قدرت بزرگ مخرب بعنوان مظهر سرمایه داری آنجا بحث و استدلال کنیم.

ما که کاسه داغ تر از آش نیستیم طرف بگوید من اینکار را کرده ام بگوییم ان شاءالله گربه است. ما می گوییم خود جان لاک در اول کتابش گفته هدفم از نوشتن رساله ( دو رساله درباره حکومت) این است که تاج و تخت پادشاه دوباره برگشته ما، این منجی بزرگ سلطنت یعنی ویلیام سوم تثبیت شود.

نمونه ای از سانسور و خودسانسوری آکادمیک درباره جان لاک
اقرار از این صریح تر و واضح تر؟ علیه کس دیگری هم اقرار نکرده علیه خودش اقرار کرده و می گوید من این کتاب را نوشتم برای تثبیت تاج و تخت ویلیام سوم. ویلیام سوم کیست؟ باید تعریف شود. دو رساله درباره حکومت که از وقتی ما رفتیم دانشگاه گفتند جان لاک پیامبر آزادی، «دو رساله درباره حکومت»، اگر حکومت داری می خواهید بکنید «دو رساله درباره حکومت»، اگر اقتصاد داری می خواهید بکنید«دو رساله درباره حکومت»، اگر می خواهید سامان سیاسی مدرن را تجربه کنید «دو رساله درباره حکومت».

این قسمت اول را برمی دارند و نمی گویند همه اینها درست. اصلا ما می خواهیم براساس فلسفه جان لاک حکومت داری کنیم، زمانه او را باید بشناسیم یا نه؟جان لاک را باید بشناسیم یا نه؟

آقایانی که در نشریات ومحافل آکادمیکتان ارجاع می دهید به جان لاک که این آقا وضع طبیعی هابز را تبدیل به وضع مدنی کرد و از دل آن جامعه مدنی در می آید که بنیاد یک حکومت آزاد و دموکراتیک است، بروید بخوانید ببینید چه اتفاقی افتاد این بنیان گذاشته شد؟ این بازخوانی ایرادی دارد؟

آمده ایم راجع به آدمی به نام عزت الله فولادوند نوشته ایم که از مترجمان فعال در زمینه علوم انسانی هست و نزدیک به 40 جلد کتاب ترجمه کرده ، مترجم خوبی هم هست ما توانایی ها و تبحرهای اینها را نمی خواهیم نادیده بگیریم. بلدبوده و استاد هم بوده ولی حالا در خدمت تفکری درآمده که آنرا مطلوب نمی دانیم .در مقاله ارجاع داده ایم و روز و تاریخش موجود است. نوشته ایم كه «عزت الله فولادوند همجنس گرایی را ترویج کرده است».

آقای سید محمدخاتمی در کتاب از دنیای شهر تا شهر دنیا که درباره فلسفه سیاسی غرب است و مربوط به دورانی است که می گویند دوران عزلت_البته ما اعتقادی به این عزلت نداشتیم_ است. دورانی که آقای خاتمی ریاست کتابخانه ملی را به عهده داشتند خودشان هم در مقدمه اش نوشته اند که در این کار ، آقای دکتر سیدجواد طباطبایی در کنارم بود و به من کمک کرد. کتاب راجع به همین جان لاک است.

شما بروید ویل دورانت رابخوانید اینها تولیدات کسانی است که قائل به امکان علوم انسانی اسلامی نیستند. حالا از هر فرقه ای که هستند در این اشتراک دارند. می گوید جان لاک رفت دانشکده پزشکی دانشگاه آکسفورد و درس را نیمه تمام گذاشت . یک عمل جراحی کرد روی لرد شافستبری (خاندان معروفی از اشراف در انگلستان قرن 16و17 هستند که در آن زمان مناصب دولتی هم داشتند) و نجاتش می دهد. بعد از این ماجرا منشی ویژه لورد می شود. بعد که لرد صدراعظم می شود ، جان لاک می شود وزیر بازرگانی انگلیس. لورد تا مقطعی که شاه علیه پروتستانتیسم اقدام می کند در سیستم سیاسی آنجا بوده است. جان لاک ایدئولوگ و رهبر فکری حزب سبز انگلیس بوده است. آن زمان ریک ها، سبزها شناخته می شدند. الان هم هنوز اینگونه است.

آقای جان لاک با لرد شافستبری در کمپانی هند شرقی سرمایه گذاری می کند و به عنوان یکی از تاجران و سرمایه داران معروف شناخته می شود. زندگینامه ی جان لاک را که بخوانید می بینید او یکی از بزرگترین سرمایه گذاران در حوزه تجارت برده بوده است. یکی از این برده ها در کتاب تاریخ تمدن و فرهنگ جهان به ترجمه آقای حسین آذرنگ در انتشارات امیرکبیر، نامه اش هست که می گوید: کشتی برده ها لنگر انداخته، چشم باز کردم، آدم های موبور، چشم روشن را دیدم و به هم بند خود گفتم این سفیدها با این صورت سرخ و هیبتی که دارند مرا نمی خورند؟ گفت نه نترس نمی خوردند.

یک عده هم گفتند امثال لاک آدم خورند شما هم بگویید پیامبر آزادی است.. اما این طرفش را هم بگویید. نیمه پنهان همین است. این طرف را هم بگویید که بعد از برده داری وقتی منافع لرد به خطر می افتد در انگلیس کودتا می شود و ناموفق می ماند. جان لاک هم چند سال قبل از کودتای سبز انگلیس _انقلاب باشکوه_ فرار می کند و به هلند می رود. فراماسونرها تقویت می شوند. این ها در همه منابع تاریخی هست. شما کتاب ژاک شابو را بخوانید و ببینید درباره پیوند فراماسونری با بیکن و جان لاک چه می گوید. بسیار کتاب جذابی است که انتشارات امیرکبیر ترجمه کرده و مورخش از خود آنها است.( نام کتاب :«فراماسونری، تاریخ، واقعیت و اسطوره»)

جان لاک ایدئولوگ حزب سبزها شده بود. دوتا حزب بود: ویگ ها و توری ها. آقای جان لاک ایدئولوگ ویگ هاست. ویگ ها با توری ها ائتلاف می کنند که علیه شاه حاکم کودتا کنند می روند از شاه هلند دعوت می کنند که بیا حمله کن به انگلیس برای نجات مذهب پروتستان. یک خیانت خارجی مسلم در پرونده اینها هست.


این جان لاک که می گویند پیامبر آزادیخواهی است از یکطرف برده دار است و از یک طرف برای کودتا علیه شاهی که خودشان قسم خورده بودند- آن زمان در کلیسای پروتستان قسم می خوردند_ با سرمایه دارها و فراماسونرها هم پیمان بود. این ها با ادعای نجات مذهب پروتستان رفتند از یک شاه خارجی و هلندی که زنش دختر شاه حاکم بود (ملکه مِری) هم پیمان شدند. جان لاک با ملکه مِری وارد انگلیس می شود. البته مبانی حقوق بشرغربی مدرنی که در مغز ما کرده اند، ادامه تقابلات انگلیس در سال 1689 و 1690 که در مجلس آن موقع تصویب شده است می باشد که در آن موقع می گفتند اقلیت کاتولیک یک قوم ملعون هستند که در برابر تاریخ باید لعن و نفرین شوند.

این هم رواداری شان! چون جان لاک به یک معنا پیامبر آزادیخواهی است که می گویند تسامح و تساهل دارد.

آقای جان لاک! محصول سیاسی این تسامح و تساهل این بود که شما آن موقع رئیس دادگاه انگلیس بودید، ایدئولوگ بودید، با ملکه مری دست در دست یکدیگر وارد انگلیس شدید. اعلامیه تساهلاتتان چیست؟ لعن و نفرین اقلیت مذهبی در آنجا! چرا؟ چون می گویند کاتولیکها روادار نیستند و باید لعن شان کرد؟خب رواداری که فقط نسبت به کسانی نیست که روادارند. نسبت به کسانی است که به خیال شما متساهل نیستند. دو رساله در باره حکومت از دل چنین کاراکتری درآمده و در این بستر سیاسی درآمده . تمام منابعی که ما در تاریخ داریم نقل می کنیم کاملا مورد وثوق خود مورخان اردوگاه سرمایه داری است و جزء منابع تاریخی مرجع در دانشگاه های معتبر انگلستان است.

دلبستگی سیدمحمد خاتمی به فلسفه ماسونی انگلیسی
اینها هم که دارد از خود شما نقل می شود و اینجا هم در واقع خودتان دارید حرف می زنید. در ایران نمی گذارید اینها نقل شود. شما می بینید آقای سید محمدخاتمی در کتاب از دنیای شهر تا شهر دنیا می نویسد:« جان لاک فیلسوفی مسالمت جو، مومن، معتقد به خدا، و دیانت ( نماز می خوانده احیانا٬ لابد نمازشب هم می خوانده!) و توجیه گر تبع انسان متجدد بود.( همان آدم خوره) لاک آیینه شفاف تصویری از نظام سیاسی جدیدی بود که با روح تمدن جدید سازگاری فراوانی داشت.»

چون منافع حزب ویگ در انگلستان به خطر افتاد٬ سرمایه دارها نقشه کودتا را می چینند و 4 سال قبل همه فرار می کنند به هلند. ویلیام می آید به اینها پول می دهد و از اینها پذیرایی می کند. اتفاقا آنموقع جان لاک در هلند تحت الحمایه همین ویلیام بود. بعد بیایید بگویید که نماز شب هم می خوانده!

کودتا هم بکنید بگویید این تدبیر است. و اگر می خواهید تمدن جدید داشته باشید تدبیرش این است. خاتمی میگوید کتاب دو رساله درباره حکومت می خواهد حقانیت انقلاب با شکوه1688 را به اثبات برساند و همچنان راهنمای اندیشه و عمل دانشوران سیاسی است. این را جناب آقای خاتمی می فرماید!

من نمی دانم آقای سیدجواد طباطبایی در کتابخانه ملی به شما چه گفته که شما به این نتیجه رسیده اید. تاریخ مصرفتان هم گذشته. اما یک چیزی هست.: اسوه شما ، اسطوره شما، مقتدای شما فرموده است که هدفم از نوشتن این رساله اين است كه تاج و تخت پادشاه تازه بازگشته ما آن منجی سلطنت ویلیام سوم تثبیت شود.

بعد می فرمایید همچنان هم لاک راهنمای عمل دانشوران سیاسی است؟! یعنی چه این جمله؟ این را اول از همه به ما بفرمایید. یعنی شما هنوز انگلیسی عمل می کنید؟ بر اساس سنت جان لاک؟
اصلا دستاورد فلسفه روانشناسی لاک٬ نفی فطریات است. این را کلاس اول فلسفه روانشناسی رفته باشی هم خوانده ای! چگونه از دل چنین آدمی٬ تصویر یک نظام سیاسی مدرن درمیاید؟! دعوای ما سر این نیست که ما الان با انگلیس قطع رابطه ایم یا نه. بحث را تقلیل ندهید. دعوای ما آنجایی است که تاریخ سیاسی را بد روایت می کنید.. دعوای ما آنجا است که نیمه پنهان ماجرا را روایت نمی کنید. یا اگر می کنید ماله می کشید و مخدوشش می کنید. و همین مبانی معرفتی آلوده را در دانشگاه ها گسترش می دهید. بدون نقد!

نمونه فلاسفه یهودی: هانا آرنت کیست؟
بعد از انقلاب در حوزه جامعه شناسی سیاسی آمدند کتاب مرجع دانشگاهی تدوین کنند. آقای فولادوند شروع به ترجمه 2 کتاب در سال ۱۳۵۹ و ۱۳۶۱ از آرنت ترجمه می کند. کتابهای انقلاب و خشونت. آقای محسن ثلاثی کتاب توتالیتاریسم هانا آرنت را ابتدای دهه 60در انتشارات جاویدان ترجمه می کند. ۳ کتاب از هانا آرنت می شود مرجع رشته جامعه شناسی سیاسی بعد از انقلاب که شما اگر می خواهید کارکرد نهادهای سیاسی در جامعه را بدانید و در حوزه جامعه شناسی سیاسی بحث کنید باید به این کتابها مراجعه کنید.

هانا آرنت کیست؟ شما مقدمه این کتابها را ببینید. ما یک معرفی از هانا آرنت نداریم. آرنت محصول آن سیستمی استکه فرانسیس بیکن با تئوری جاسوسی علم و جان لاک با پیوند فلسفه سیاسی با قدرت نظام سلطنتی انگلیس ارائه کردند، و علم تابعی از قدرت حاکم غربی شد.

در آمریکا دیگر شما مواجهید با یکی از بزرگترین فلاسفه ای که وارث این فلسفه مدرن انگلیسی است٬ یعنی جان دیویی بعنوان سرسلسله عملگرایان و اینها به نهادهای امنیتی ورود پیدا می کنند.

اینجا بگویم باز ما این را هم بد نمی دانیم که حکومت و نهادهای امنیتی به سراغ نخبگان و فیلسوفان بروند. از آنها مشورت بگیرند. حکومت شایستگان است و حدی لازم از الیگارشی نخبگان را با سلیقه های متفاوت را باید تحمل کرد. ما اعتقاد داریم هم دانش قدرت است، هم قدرت باید علمی باشد. و برای خودمان هم نرم افزار مستند به وحی، اصیل و دارای اصالت قدسی داریم. اینجا در دیدگاه امام و رهبری داریم و مشخص هم هست. که حتی مقام معظم رهبری در تجاری سازی علوم صحبت کردند.همه اینها با یکدیگر ربط دارد. و در یک مجموعه و چینشی است.

فروپاشی ایديولوژیک آمریکا محقق شده است
در گزارشی از اسنادی که سی. آی. ای به تازگی آزاد کرده است  آمده است که سی. آی. ای برای مقبولیت این فیلسوفان یهودی ...که اکثرشان هم یهودی هستند، شما نگاه کنید؛ آقای آیزایا برلین هم که مدافع اشرافی لیبرالیسم در دنیا محسوب می شود، هم یهودی است و هم سرف است. ریمون آرون هم که از مادر یهودی است و برای یهودی ها ملاک مادرشان است. خود هانا آرنت که اصلاً مشخص است، توماس کوهن همینطور... این غلبه عنصر یهودیت در فلسفه علم و تاریخ علم معاصر [نکته مهمی است.] آیزایا برلین می گوید اگر روزی نیاز باشد که من به جنگ و دفاع از اسرائیل بروم، [بر اساس] این وجدان انگلیسی که هرگز خطا نمی کند این کار را خواهم کرد. همه اینها مدافع فلسفه لیبرال سرمایه داری بودند. جالب است که بعدتر اصلاح طلب های کمونیسم هم یهودی بوده اند.

آقای ریچارد رورتی که سال 83 به ایران آمد می گفت وجود دنیا به خاطر درخشش برتر نسل آمریکایی هاست. اما همین رورتی چند ماه قبل از مرگش در کتاب فلسفه و آییه اجتماعی که انتشارات امیرکبیر آن را منتشر کرده، گفته است دموکراسی آمریکایی مابعدالطبیعه ی بشر است؛ بشر مابعدالطبیعه ندارد، اگر هم داشته باشد دموکراسی آمریکایی است... و بعد با استناد به زیست شناسی داروینی حرفهایی زده است [از این قبیل] که نژاد برتر در آمریکا می درخشد و... همانجا نقل می کند چون آمریکا خود بزرگترین شعر است... خودآگاهی و قدرت بر پیشانی انسان آمریکایی هک شده است.

[از یک طرف می گوید] خداگونه گی بر پیشانی انسان آمریکایی هک شده است، از طرف دیگر هم می گوید آمریکا بزرگترین شعر است. این می شود مبانی فلسفه پراگماتیستی. [یا در جای دیگر می گوید] بیشتر کسانی که به آرمانهای عصر روشنگری دل بسته بودند بدیهی می پنداشتند (و این جزو بدیهیات بود) که غرب در پدید آوردن آزادی و برابری و برادری کماکان سرکرده گی درازمدت خود را در سایر نقاط این سیاره حفظ خواهد کرد. غرب سرکرده گی خود را در دراز مدت حفظ خواهد کرد برای چه؟ برای پدید آوردن آزادی و برابری و برادری. اما آن سرکردگی به پایان رسید. غرب دیگر از آن فراتر نخواهد رفت، و این نهایت قدرتی است که به آن رسیده است، حتی اگر ایالت متحده آمریکا با ریسک ورشکستگی می تواند نیروی نظامی اش را به کار گیرد، قرن آمریکا تمام شد.

رورتی البته دیگر این را ننوشته که آمریکا از این پس با ترس و لرز از تنگه هرمز رد خواهد شد.

شکست نظریه های فیلسوفان بزرگ درباره سرنوشت ایران معاصر
حالا همین آقایان که در ایران تئوری اصلاح طلبی دینی و حکومت اصلاح طلب و دولت اصلاحات و ... دادند، [ریشه در چنین نظراتی دارند.] پیش بینی گزارش شورای روابط خارجی آمریکا در مورد آینده ائتلاف در ایران این است که ظهور طبقه روشنفکر در ایران که آموزشهای لازم را دیده اند، همچون عبدالکریم سروش، سید محمد خاتمی و امثال اینها، بخشی از یک حرکت فراگیر در جهت متلاشی کردن اقتدار جمهوری اسلامی بوده اند و بحث ایدئولوژی دینی مانع تبعیت از علم است. این گزارش استراتژیک درباره ایران به رابطه ایدئولوژی اسلامی و دینی استناد می کند. (به این بحث و اینکه ایدئولوژی دینی مانع تبعیت از علم است دقت کنید.) یعنی کسانی که دینی هستند، علمی نیستند و قدرت سیاسی را هم فاسد می کنند؛ دین قدرت سیاسی را هم فاسد می کند. درواقع شاخص های ساختار حاکم در ایران را زیر سوال می برد.

در این زمینه به کاری که سروش انجام داده است و سخنرانی آقای خاتمی در انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران در آغاز دهه هفتاد (سال 1370) ارجاع می دهد. چند ماه قبل از اینکه آقای خاتمی استعفا بدهد، در کتاب «حلزون های خانه به دوش» شهید آوینی در مقاله ای با عنوان تجدد یا تحجر همان سخنرانی آقای خاتمی را نقد می کند. گزارش شورای عالی خارجی آمریکا همین سخنرانی را مثال می زند و می گوید این حرفهاست که ما را امیدوار می کند، اقتدار ساختارهای حاکم بر ایران را زیر سوال می برد و از این ساختارها رد می شوند. سرآخر این نتیجه را می گیرد که مشروعیت این جریان مشروعیت هر نوع حکومت دینی را زیر سوال می برد. یعنی سبکش از سبک نقد سکولاریستی است که می گوید هرچه باشد ما با آن کنار می آییم و این جریان، جریانی است که مشروعیت هر نوع حکومت دینی را زیر سوال می برد.

آقای عزت الله فولادوند بر اساس همین نظریه ها یک ماه قبل از انتخابات دوره دوم ریاست جمهوری آقای خاتمی در بهار 1380 در مصاحبه با روزنامه ایران می گوید روند ایران به سمت دموکراسی بود و اکنون به سمت موضع بی بازگشت در حال حال حرکت است؛ منطق رویدادها ایجاب می کند که این فرایند برنخواهد گشت و دموکراسیزیون سرنوشت محتوم جامعه ایرانی است. (آیا برنگشت!؟) دولت آمریکا در روابط خارجه بر این پروژه سرمایه گذاری می کند.

وارثان ریچارد رورتی می گویند تمام دگرگونی اسلام در ایران و اصلاح دینی که می شود بیجاست. فرید زکریا در کتاب آینده آزادی (انتشارات طرح نو) متنش را اینگونه در مورد اسلام شروع می کند و می گوید تمام دیدگاه سروش و خاتمی، و اصلاح دین برای رسیدن به دموکراسی و سرمایه داری حرف مفت است! اینها آمدند اعتبار تئوریک شما را زیر سوال بردند. [البته] خودِ روابط خارجی آمریکا اعتراف می کند که سرمایه گذاری ما بر روی اصلاح طلب ها و جریان اصلاح دینی و پیشبرد علم مدرن به این شکل، و کتاب ایدئولوژی دینی غلط بوده است و شکست خوردیم. کسانی که در این حوزه فعالیت دارند به این اعتراف می کنند [و می گویند] دلمان به چه چیز شما خوش باشد؟ در حوزه سیاست که آنارشیست هستید، در حوزه فلسفه هم که وقتی هانا آرنت و هابرماس و آلن تورن و پوپر شکست می خورند شما دیگر چه چیزی می گویید.

در ادامه نشست سوالاتي از سوي دانشجويان مطرح شد كه فضلي نژاد به آنها پاسخ داد.

سؤال: این اتفاقات و خصوصاً بعد داخلی آن یعنی عموماً بدنه ای که ترجمه را انجام می دهند و ترویج می دهند کاملاً تحت حمایت رسمی جمهوری اسلامی ایرانی و با پشتیبانی مادی و معنوی این کار را انجام می دهند. این تناقض به چه شکل توجیه می شود؟

نفوذ بهاییان در حوزه علوم انسانی و بازار آکادمیک در ایران امروز
فضلی نژاد: وضع از این هم که می گویید خراب تر است، اما یادمان نرود که حرکتی آغاز شده که آینده اش بسیار روشن است. من چند نکته را به آن اضافه کنم. طیفی از تجدیدطلبان سکولار همچنان در نهادهای رسمی نظام نفوذ دارند... در این زمینه، مثلاً دایره المعارف دموکراسی زیر نظر کیست؟ آقای کامران فانی. این آقا در جایی توضیح نداده است که چرا قبل از انقلاب اسمشان رضوان الله بوده است و بعد از انقلاب اسمش کامران شده است.

من در این بحث به ایشان کاری ندارم، اما این کار را بهائی ها انجام می دادند. زیرنفوذ عناصر متهم به بهاییت و سکولارها، کتاب دایره المعارف دموکراسی در سه جلد در دولت سیدمحمد خاتمی با بودجه دولتی توسط انتشارات وزارت خارجه جمهوری اسلامی بیرون می آید. طیفی از مترجمین سکولار [در این پروژه فعال بودند]، مثلاً مراد فرهادپور که در بهار 1384 فصلنامه پل فیروزه را می نویسد، این آقا یکی از اعضاء شورای علمی این دایره المعارف در وزارت خارجه جمهوری اسلامی بود. او خودش رسماً می گوید که من لائیک هستم. (جان لاک هم می گفت، البته آقای خاتمی می گفت ایشان آدم نماز شب خوان هستند!)

یا به عنوان نمونه ماهنامه مهرنامه را مدنظر قرار دهید: اشرف پهلوی بعد از انقلاب بنیاد مطالعاتی ایران را در سال 1360 در شهر واشنگتن به صورت معاف از مالیات تأسیس می کند. اساسنامه و اسنادش هست، عده ای هم با این موسسه همکاری داشته اند. این افراد چه کسانی بوده اند؟ سیدحسین نصر، داریوش شایگان، مهرداد بروجردی، ژانت آفاری (که این خانم دوست خانم زهرا رهنورد و بهایی بوده، و خانم رهنورد در دانشگاه الزهرا از ایشان دعوت کرده است که سرفصلی از حقوق زنان بدهد) ... چرا همه اینها در مهرنامه می نویسند؟ محمد همایون کاتوزیان در بی. بی. سی برنامه اجرا می کند و حرف او را در مهرنامه می آورند. مگر مهرداد بروجردی عضو بنیان ارشاد پهلوی نیست؟ محمد توکلی طرقی، بهایی و عضو بنیان ارشاد پهلوی سردبیر مهمترین مجله این بنیاد (ایران نامه) است. محمد توکلی طرقی داخل مهرنامه می نویسد و می گویند جمهوری اسلامی حکومتی مستبد، توتالیتر، پلیسی، رعب و وحشت... اگر حکومت پلیسی رعب و وحشت است چرا همه معاندیدن در مجلات داخل آن می نویسند...

به این زودی ها از شر سکولارها خلاص نمیشویم
بنابراین می خواهم بگویم وضع از این خراب تر بود، اما نباید در اعتقاد و التزام به انتشار آثار امام و رهبری سست باشیم. امام خمینی فرمودند ما از شر رضاشاه و محمدرضا پهلوی خلاص شدیم، اما به این زودی از تربیت یافتگان غرب و شرق رها نخواهیم شد؛ اینها برپادارنگان سلطه استعمار هستند، محمدرضاشاه و رضاشاه رفتند ولی سلطه تمام نشده است، چون سلطه را تربیت یافتگان غرب و شرق بنا می کنند. این سلطه همچنان وجود دارد؛ در بازار نشر، در محافل آکادمیک علمی این سلطه وجود دارد. این دولت هم باید برخورد جدی بکند و [این فعالیتها را] محدود کند.

آنجا هم که آثارِ فکری بیمار و معاند است و با هدف خاص براندازی نوشته شده است، کوششهای معرفتی شان هم مرتب منتشر بشود و برای آنها جواب هم هست و به آنها داده می شود، منتهی در این فرایندِ دیالوگ معرفتی که شکل می گیرد یک دفعه سایت بی. بی. سی تیتر نزند که فلان کتاب برای خفه کردن آزاداندیشان و ترساندن مخالفان تبعیدی منتشر شد! اولاً ما مخالفانِ تبعیدی نداریم؛ همه ی آنها فراری هستند و ما کسی را تبعید نکرده ایم... در دولت آقای هاشمی اینها بر سر کار بودند، مرکز بررسی استراتژیک که به انحاء مختلف در دانشگاه... سید جواد طباطبایی در همین دانشگاه علامه جلسه می گذاشتند و آقای خانیکی و قربانی مشاورین آقای خاتمی بودند، آنهایی که فرار کردند امتحانشان را دادند، آنهایی هم که فرار نکردند الان مجله گفت وگو را راه انداخته اند، دیگر چه چیزی می خواهند؟ مسئله این است که اسم این حکومت را توتالیتر می گذارند؟ در آمریکا هم اینقدر بر خلاف اهدافشان به کسی آزادی نمی دهند! ما از دست آزادی بی ضابطه [اصطلاحاً] شکار هستیم.

حضرت امام می فرماید بر روشنفکران غرب زده و شرق زده بتازید و هویت خود را دریابید و بدانید که این روشنفکران بلایی بر سر ملت آورده اند که خیلی دیر جبران خواهد شد. تا زمانی که بخواهید به اینها اتکا داشته باشید همین بلاها بر سرتان می آید. پس امام می گوید بر روشنفکران بتازید، نگران نیستیم که متهم به تحجر بشویم، و چون متحجر نیستیم نگران نیستیم که متهم به آزادی ستیزی بشویم. با مبانی مستدلی که کمی از آن را عرض کردیم قائل به گفت وگو هستیم، آنها گفت وگو نمی کنند.

در عین حال امام فرموده اند امروز زمانی است که مردم چراغ راه روشنفکران باشند و آنان را از زبونی و خودباختگی در برابر غرب و شرق نجات دهند. ما در مقام توصیه به این سکولارها و اصلاح طلب ها و کسانی که در معرفت کمی مناقشه می کنند تعمد داریم به این که آنها را از زبونی و خودباختگی در برابر شرق و غرب در بیاوریم. اینقدر آثار غربی را یکسویه خواندن و بدون هیچ مواجهه انتقادی ترجمه کردن بس است. حرف ما این است که امام هم ما را به این طرح ارجاع می دهد. اینها چه قدرت اجرایی داشته باشند و چه نداشته باشند، چه دانشگاه ها در دستشان باشد و چه نباشد، جمهوری اسلامی را متهم به استبداد و توتالیتر بودن می کنند، چرا که نانشان از این راه درمی آید.

سؤال همیشگی «چه باید کرد؟» همچنان سوال ماست!
فضلی نژاد: یکی این است که شما و ما کیفیت مطالعه را افزایش دهیم. بخوانیم و استاد خوب داشته باشیم و شروع به کار سیاسی نکنیم الا اینکه قبل از آن صحیفه امام را نزد استادی که امام پژوهی بداند و امام شناس باشد خوانده باشیم. وقتی امام را بشناسید می فهمید که حرف امام، امامِ حرفهاست و یک سنجش دقیقی به دست ما می دهد که این مسیر را طی کنیم. ممکن نیست ما در خدمت یک فلسفه حق باشیم بدون اینکه آن فلسفه حق را بشناسیم، و البته فلسفه های باطل را هم بشناسیم. اگر در حوزه علوم انسانی هم کار می کنیم باید از امام پژوهی شروع کنیم، ابواب دیگر را خود امام باز می کند. هرکس به تناسب علاقه خود راهی را که باید برود از درون صحیفه امام بگیرد و یک بخش از آن را عمق بدهد، تقویت کند، اجتهاد کند و معرفت جدیدی ارائه بدهد. [در این صورت] خودش راه را پیدا می کند؛ اگر صادقانه به پای حرفهای امام که امامِ حرفهاست بنشینیم هادی راه خواهد بود.


منبع: پایگاه تحلیلی 598 و سایت پیام فضلی نژاد

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ 12:01 ] [ ضد کابالا + محمود بلالی ]
.: Weblog Themes By Hearts & Minds Of Hackers :.

About

اين وب با رصد اعمال فراماسونري،بيلدربرگ وايلوميناتي به بررسي آنها و ريشه شان يعني"کابالا" ميپردازد. ضمنا منظور از کلمه "اف.بي.آي" درآدرس وبلاگ هم برگرفته ازحرف اول همين سه کلمه ميباشد. منظور از "شجره ملعونه" نيزهمان درخت کابالاست. این وب فراتر از کابالاست!!!
تماس با مدیریت(مستقیم)
تماس با ما
آمار بازدید از وب
بازدید امروز : 20
بازدید دیروز : 314
افراد آنلاین : 2
بازدید ماه : 844

PARAM NAME=